آخرین خبرها

اصلاح طلبان به نسلی که بیست سال در کنارشان ایستاده بدهکارند!

به گزارش نبض خبر: متن کامل سخنرانی وحید احمدی آرا در همایش حامیان دولت:

گاهی چنان بَدم که مبادا ببینیم
حتی اگر به دیده ی رویا ببینیم
من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینیم
شاعر شنیدنی ست…ولی میل، میل توست
آماده ای که بشنویم یا ببینیم
این واژه ها صراحت تنهایی من است
با این همه مخواه که تنها ببینیم
شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینیم

بسیار خوشحالم که همچنان حلقه های این زنجیر در آستانه ی پاره شدن و تکه تکه شدن ، اندک استواریهایی دارند که بتوانند در این روزهایی یاس و ناامیدی این دوستان را همچنان گرد هم جمع بیاورد،با اینکه بسیار زودتر از موعد مدیران و چهره های تاثیرگذار استان راهنمای گردش به راست را روشن کردند خوشحالم از اینکه همچنان این افطاری پرتعداد و پرافتخار برگزار شده است. پس به افتخار حاضران در این جمع کف بزنید.
لازم به یاداوری نیست که یک سال از انتخاباتی می گذرد که نتیجه اش را تقریبا میشد حدس زد اما یک تفاوت اساسی با دیگر انتخابات داشت،انتخاباتی که علیرغم اینکه اتفاق محیرالعقولی در آن رخ نداد اما یکی از متفاوت ترین انتخاباتهای تاریخ ایران بود، می پرسید چرا؟ عرض می کنم…
شاید انتخابات ٩۶ رو بتوان تنها انتخابات تاریخ ایران دانست (البته تا آن حدی که سن من یاری می کند)که تنها کمتر از سه ماه از آغاز به کار دولت پیروز، یاوران و تاثیرگذاران در این پیروزی ، حتی ژنرالها و اصلی ترین عناصر شهری و شهرستانی دخیل در این موفقیت ، احساس شادی و سرمستی ناشی از این پیروزی را از دست داده بودند!!و حتی برخی آشکارا اعتراف به پشیمانی میکردند!
جالبتر اینکه در مسیر از دست دادن اعتبار و آبروی اجتماعی دولت که بخش عظیمش سرمایه های اجتماعی اصلاح طلبی در این کشورمحسوب میشد، عناصر اصلی دولت نه تنها تلاشی برای حفظ تنها داشته اجتماعی دولت نکردند بلکه با تمام قوا، با وقاحت و دروغ پردازیهای شبه احمدی نژادی در مقابل دوربینها، با سکوت دربرابر اتفاقات نوظهور اجتماعی و اقتصادی در کشور بر افزایش بی اعتمادی ها دامن زدند.
جالب اینکه تمامی عناصر دولت با عزمی راسخ تصمیم به قربانی شدن خود در این مسیر گرفتند، انگاردستوری برای اضمحلال کامل بخش مردمی این دولت صادر شده و این سربازان مجبور به اجرای این دستور و اطاعت از فرامین بودند و جالب اینکه بخش تصمیم ساز دولت که ظاهرا در پس پرده قرار دارد همچنان در سکوت کامل به سر میبرد.
نابودی آنی سرمایه های اجتماعی و آبرویی که اصلاح طلبان برای این دولت خریدند از یک سو و عدم استفاده درست و جامع از دستاوردهای سیاسی این جریان از سوی دیگر همچنان علاوه بر فشار اقتصادی و سیاسی به مردم ، در حال افزایش میزان غلظت این ناامیدی است.
به عنوان مثال از یک سو نمایندگانی که با توان هر چند کم خودشان به سبب تجربه کم و کمرویی در مجلس ، تمام و کمال در خدمت لیست امید و تصمیم گیرهای این جریان هستند را به حال خود رها کردیم و از پتانسیل شان استفاده نمی کنیم و از طرف دیگر نمایندگانی که صدای بلند اصلاح طلبی در کشور هستند و بارها به سخنان ، عملکرد و رفتارشان در سطوح ملی افتخار کرده ایم ،درمقاطع حساس تکروی می کنند و مثلا در انتخابات ریاست جمهوری ستاد موازی ( با نام مستعار ستاد مردمی )تشکیل میدهند به نحوی که خیلیها این مساله را مقدمه ای برای ستاد کاندیدای دیگری در ١۴٠٠ میدانند( نام نمی برم بلانسبت اقای لاریجانی!)یا در انتخابات شوراها علیرغم تمام انتقادات بحقی که در تعیین افراد لیست امید در رشت وجود داشت، لیستهای موازی با محوریت قوم و خویشها، نسبی ها (با سین)و نصبیها(با صاد) تشکیل میدهند و مهلکترین ضربه به لیست کم سو و کم توان اصلاح طلبان در رشت را وارد می کنند که با سهم حداقلی سه نفر بر خلاف تمام شهرهای بزرگ بازنده ی پارلمان شهری باشیم!
و جالبتر اینکه همان حداقل اعضای حاضر در شورا را هم به نحوی رها می کنیم که وابستگیها و پیوندهای سیاسی فراموششان میشود و به نفر بعدی لیست که در جایگاه علی البدل قرار دارد توجهی نمیشود و عزیزان در موضع گیریها از نفر دیگری که به شکل غیرقانونی در شورا حضور دارد حمایت قاطع می کنند که آرزو می کنم این پشت کردن به جریان سیاسی ان شاء الله از باب منافع شخصی نبوده باشد.
البته این مساله ختم به خیر شد و به برادر خوبم دکتر بهراد ذاکری برای ورود قریب الوقوعش به شورا تبریک می گویم البته اگر باز هم از سوی خودیها شیطنتی نشود !!
و باز هم جالب اینکه همه ی عناصر دولتی که در این امر می تونستند تاثیر گذار باشند ملاحظات رفاقتی و خدای نکرده منفعتی داشتند.
آقای استاندار حالا که اینجا تشریف دارید و مساله به مدیران منتصب دولتی رسید بد نیست همانطور که اول عرایضم گفتم هشدار بدهم خدمت شما که بسیاری از مدیران منتصب دولت، حتی منتصب در زمان استانداری حضرت عالی نه تنها راهنمای گردش به راست را روشن کردند بلکه بعضیهاشان به راست پیچیدند.
اقای استاندار من و تعدادی از دوستان همفکر در مبحث انتخاب شما در کنار شما نبودیم چون شناخت دقیقی از شما و عملکردتان نداشتیم اما بعد از حضور شما و تصمیمات و دستورالعملهایی که ابلاغ کردید ، هیجان زده و امیدوار در صف حامیان جدی شما قرارگرفتیم و همچنان نیز از بسیاری از رفتارهای مدیریتی شما خوشحال و سربلندیم .اما ای کاش ۵٠ درصد یا بیست درصد، آن فشار و مصمم بودنی که برای اجرای طرح بومگردی ( که الحق والانصاف طرحی قابل دفاع و شایسته برای استان است )دارید را برای مبحث انتصاب جوانان داشتید ، ای کاش همچون طرح نیمه کاره شبهای روشن جوانان را در میانه راه رها نکنید، البته ما در همین حد اندک هم از شما ممنونیم و گمان من هم این است که این اندک مناصبی که به جوانان ما سپرده شده به عالی ترین شکل از سوی مدیران جوان تازه منتصب بولد شده و عملکرد کوتاه مدت این جوانان نشان داده که قطعا این اطمینان ، نابجا نبوده است .
اقای استاندار این نسل از سال ٧۶ در کنار این تفکر قرار گرفته، در تمام این بیست سال جوان نامیده شده، سختی کشیده، رد صلاحیت شده،آسیب دیده، اما در کنار این تفکر مانده ،عزیزان حاضر در این جمع، بزرگان اصلاح طلب شما به این نسل بدهکارید. بدهکارید اگر جایی می توانستید از توان مدیریتی این عزیزان (البته غیر از بحث انتخاباتها) استفاده کنید و اقوام و نزدیکان خودتان را در اولویت گذاشتید، بدهکارید اگر هیچ آموزش تشکیلاتی و سیاسی به ایشان ندادید ، بدهکارید اگر حتی از اوردن یک سخنران فصلی ، از برگزاری یک نشست تخصصی اندیشه ای و تحلیلی ماهانه خودداری کردید. بدهکارید اگر حتی به اندازه معرفی یک کتاب به نسل آینده ارتباط خودتان را با این نسل حفظ نکردید و همانگونه که من به نسل اینده بدهکارم.
اقای استاندار بسیاری از منتصیبن شما، متاسفانه مدیران و متاسفانه ی بدتر ، برخی فرمانداران شما در شهرهای کوچک از الان در دامن نمایندگان و کاندیداهای مخالف غلطیده اند و من نگرانم که با این غش کردنها از یک سو و با ناامیدی اجتماعی از سوی دیگر ، ما قطعا بازنده انتخابات مجلس خواهیم بود.
در پایان یادی کنم از کسی که همانگونه که گفتم از کسانی است که نسل گذشته به رفتار، وفاداری ، اندیشه و عملکردش بدهی بزرگی دارد، نماد نسلی که سالها جنگید و هزینه داد و اندک غنایم این جریان در جای دیگری تقسیم شد، نماینده نسلی که هیجانش را ، جوانیش را ، شادی و غمش را ، اندک ضربان قلب ناتوانش را با این تفکر قسمت کرد و قلبی که ضعیف بود، دستی که می لرزید ، لبی که می خندید در جشن پیروزی بیست هزار نفره ورزشگاه رشت دیگر بین ما نیست. زنده یاد مهدی تقی زاده پس از مرگش هم از گزند وعده ها و رفتارهای ناشایست این جماعت در امان نماند .
اقای دکترسالاری بسیار خوشحال شدم که خبر به من رسید که توسط شما دستوری برای ماندگاری نام زنده یاد صادر شده است و خواستم خواهش کنم این مساله را با عنایت ویژه ای پیگیری کنید.

گریه کردیم …دو تا شعله ی خاموش شده
گریه کردیم…دو آهنگ فراموش شده

پر کشیدیدم ،بدون پرِ زخمی با هم
عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم

مرگ پشت سرمان بود ،نمی دانستیم
بوسه ی آخرمان بود ،نمی دانستیم…

زندگی حسرت یک شادی معمولی بود
زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود

زخم ،سهم تنمان بود ،نمی ترسیدیم
زندگی دشمنمان بود ،نمی ترسیدیم

بیت تا بیت فقط فاصله کم می کردی
شعر می خواندم و محکم بغلم می کردی…

پیِ تاراندن غم های جدیدم بودی
نگران من و موهای سپیدم بودی

نگران بودی ، یک مصرع غمگین بشوم
زندگی لج کند و پیرتر از این بشوم

نگران بودی اندوه تو خاکم بکند
نگران بودی سیگار هلاکم بکند

نگران بودی این فرصت ِ کم را بُکُشم
نگران بودی یک روز خودم را بُکُشم

آه …بدرود گل یخ زده ی بی کس من
آه بدرود گل کوچک دلواپس من …

بغلم کن غمِ در زخم ، شناور شده ام
بغلم کن گل بی طاقت پرپر شده ام

بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود
بغلم کن که خدا دورتر ازاین نشود

مرگ را آخر هر قافیه تمرین نکنم
مردم شهر تو را ،بعد ِ تو نفرین نکنم

کاش این نعش به تقدیر خودش تن بدهد
کاش این شعر به من جرات مردن بدهد…

 

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید